برای تو می‌نویسم

برای تو می‌نویسم که ازم دوری، برای تو که نبودنت لحظه به لحظه‌اش آواری‌ست که خراب نمی‌شود روی سر آدم؛ گاهی می‌ترساند، گاهی خسته‌ می‌کند و گاهی دل‌ام را می‌زند این ثانیه‌های بدونِ تو بودن. ..کاش... کاش بلد بودی چطور یک دل رمیده را بگیری و دربند کنی........... این‌ روزها، هر طرف که می‌روم بند شده‌ام به عشقت .... برمی‌گردم.... پرواز هم که می‌کنم بوم‌رنگم. ...دور می‌زنم و می‌خورم درست توی...! ! !...مکافاتی‌ست حرف دل. اگر قَسَمی نبود که به جانت خورده‌ام لااقل خیس می‌کردم راه این‌جا تا آن‌جا را با اشک، شاید که زودتر برمی‌گشتی به صفای دل..... 16.gif
برای تو می‌نویسم که ازم دوری ...برای تو که این‌روزها نمی‌خوانی نوشته‌هایم را.... برای تو که بس‌که پررنگ شده‌ای در زندگیم، بس‌که بلند نواختی نوای دوست‌داشتن‌ات را، حالا همه‌چیز سکوت کرده‌اند به احترام واژه‌هایت. حالا همه‌ی دلتنگیهایم منتظرند که برگردی، که بخوانی، که بخندی، که دست‌های گرمت را باز کنی برای به آغوش کشیدن قندیل‌های دلتنگی‌ام، که باز دور زندگی بچرخیم و به حماقت منطق پوزخند بزنیم....
برای تو می‌نویسم که در سفری، برای تو که به این زودی‌ها برمی‌گردی .........هر چی در دل دارم مینوسم شاید خوش آمدت گویم باز به کلبه ی دل....بیا ..بیا که از دل ویرانه ای بیش نمانده..............16.gif
/ 0 نظر / 8 بازدید