هزار دستان (امیر جاهد)

هزار دستان به چمن دوباره آمد به سخن
که ای خسته از رنج دی ببین جشن گلهای من
بکن دل ز نقدینه جان بنه در کف می فروش
کنار گل و لاله دوجامی بزن
بنوش و چشم از مهر و مه بپوش مکش منت آسمان به دوش
مده دست به دست بی نمک نمک جز لب با نمک
جزای کردار ستم پیشگان دهد نفخه صور
دوای درد دل دلدادگان بود شور نشور
بسوزد از شر بشریکسر خشک و تر نماند آخر زین حیوان اثر
نیرزد این جهان بدین که بهر دل دل شکنی برون کنی پیرهنی از تنی
مکن این طنازی باما عبث به خود می نازی جانا
ازین بلند پروازی دانم کاخر شکار بازی جانم
همه شب سر بردن به یک دل دوجا نگران کاین دوران نماند به جا
تو مشو مایه آوارگی دست من و دامان تو
بنما چاره بیچارگی ما و عهد وپیمان تو
ریشه گر حاصلش این بار نیست تومده لاله دگر خار نیست
جاهد این میکده را آب گرفت کس در این معرکه هشیار نیست.

نویسنده : صحرا

/ 0 نظر / 10 بازدید