می خواهم که رها شوم

می خواهم که رها شوم
منی که پرواز را آرزومند بودم
اینک به وسعت پرواز شکدارم
به نهایت آسمان
به بلندای قله های وحشی.
اینک
ترا کم دارم
بهحضور بی رحمانه شب.
ترا کم دارم
به انتهای فصل سرد غربت.
منی که هزارانبار دعاگوی این زمین بودم
اینک
به اعتماد این سرزمین شک دارم.
فریاد
که فریادم در گلو خفه شده
و
من به تمام دردهای این دل شک دارم.

به امید بودنت زندگی کردم و نفس کشیدم
ولی اینک بی تو به زنده بودنم هم شک دارم.
آری
با وجودتمام بودنها
هنوز ترا کم دارم............

/ 1 نظر / 11 بازدید
م.رها

درود ...خواستم و رها شدم اینک در تمام اشعارم در تمام غزل هایم در تمام نوشته هایم لقب و تخلصم رهاست شما برای رهایی یک چیز کم دارید آن هم رهایست رهایی از همه ی شک ها... به یزدان که ما خرد داریم که بی خردان هرگز نمی گویند بی خردیم... با ارزوی رهاییت ... بدرود...