دلبری موقوف - بهرنگ قاسمی

بادبان ها را بکشید

 

حال و هوای دل باز طوفانیست...

 

بگذارید به تلاطم بیافتم همچون موج.

 

باران عاشقی می بارد به اندام چوبی و چروکیده تن بی یارم.!

 

 

بدون حضور غم, از لنگر گاه بی کسی ام عبور می کنم امشب.

 

میروم ،می تازم بی پارو بهر او...!

 

عشق چیز دیگریست ,خودش می داند...!

 

 

 

 

 

بادبان ها را بکشید

 و به آفتاب بگویید

خیال تابیدن را ز سرش بیرون باندازد.

 

حرف ما طولانیست،روح دل بارانیست

 

راستی..!

 

مراسم آشتی کنان باران و عاشقی ام هست

 

خودش میداند

 

آهای پری های دریایی...!

 

دلبری موقوف

 

نگار من, شاه ماهی حادثه ساز خاطرات کودکی ام هست

 

حرف ما طولانیست،روح دل بارانیست

خودش میداند

/ 0 نظر / 13 بازدید