ای کاش آرام آرام خودت میفهمیدی

به تو می اندیشم ،به توی که به روی قلبم پا گذاشتی،بدون آنکه بدانی

این قلب در دلم نهادی بدون آنکه بدانی این پرنده زخمی فقط به خاطر

تو اوج میگیرد،تادرآن سوی هستی،عشق رامعنا کند.

به توی که اشکم راسرازیرکردی بدون اینکه بدانی این چشمها همیشه

درکنارپنجره درانتظارتوبوده،به توی که آینه دست نخورده دلم رابا

ضربت یک سخن شکستنی...بدون آنکه بدانی این آینه فقط چهره تورا

در خود ترسیم کرده است.

توازمن یک تندیس بی روح ساخته ای امابدان،اگرچه تندیس،روح

ندارداما قلبی سوزان ترازآتش داردکه              نمی دانی

/ 0 نظر / 7 بازدید